.
دوشنبه 20 آبان 1398.

0 -مقايسه ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين

بنام خدا

مقاله علمی

مقايسه ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين

 

گرداورنده :محمد فلاح نژاد

کارشناس ارشد روانشناسي باليني دانشگاه آزاد اسلامي کرج – کارشناس ارشد طب سوزنی

استاد مشاور :دکتر ناد علی اسماعیلی: دکترای طب سوزنی ریاست مرکز مطالعات طب سوزنی

 

 

چکيده

 

هدف پژوهش حاضر مقايسه ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين است. جامعه آماري اين پژوهش کليه معتادان مبتلا به سوء مصرف مواد مخدر در شهر کرج در سال 1392 است. براي انتخاب گروه نمونه از روش نمونه گيري در دسترس استفاده شد که در مجموع از بين معتادان مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين براي پيگيري مراحل درمان تعداد 120 نفر( 60 نفر فرد مراجعه کننده به طب سوزني و 60 نفر مراجعه کننده به طب نوين) پس از احراز شرايط پژوهش، به عنوان نمونه انتخاب شدند. پژوهش حاضر از توصيفي پيمايشي مقطعي و از نظر هدف بنيادي است. ابزار اندازه گيري پرسشنامه شخصيتي نئو، هوش هيجاني و سبک زندگي مي باشد. براي تجزيه و تحليل داده ها از شاخص هاي آمار توصيفي و آمار استنباطي با روش تحليل واريانس چند متغيري و آزمون تي مستقل استفاده شد. نتايج بدست آمده از پژوهش حاضر نشان داد که بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در عامل هاي وظيفه مداري و برون گرايي تفاوت معناداري وجود دارد و مردان معتاد مراجعه کننده به طب نوين در مقايسه بامردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني از توانايي هوش هيجاني بالاتري همچون خود انگيزي، خودآگاهي، خود كنترلي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي استفاده مي کنند.

 

واژگان کليدي: ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي، هوش هيجاني،مردان معتاد.

 

 مقدمه

 

سوء مصرف مواد خطر، آسيب و مرگ از طريق خشونت بين فردي، تصادفات جاده‌اي، افزايش رفتارهاي پر خطر جنسي،‌ حاملگي ناخواسته، ابتلا به بيماريهايي چون ايدزو مسايل و مشكلات تحصيلي راافزايش مي‌دهد(فليشر[1]، زيروگل[2] و چارلتون[3]، 1996؛ ميلر[4]، لستيگ[5] و اسميت[6]، 2001). به اين ترتيب اعتياد و سوءمصرف مواد را بايد يکي از بارزترين مشکلات زيستي – رواني – اجتماعي[7] دانست(رابينسون و بريج،2003؛ گلدشتاين و ولکو[8]، 2002؛ ساندرز، 2007؛ موسسه ملي اعتياد، 2007؛ كويي و ريان، 2007) که مي تواند به راحتي بنيان زندگي فردي، خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي يک فرد و جامعه را سست نموده و در معرض فروپاشي قرار دهد. بر اساس معيارهاي متن ويرايش شده چهارمين راهنماي تشخيصي و آماري بيماري‌هاي رواني[9] (انجمن روانپزشكي آمريكا[10]، 2000) سوء مصرف مواد به اين صورت تعريف مي‌شود:

 

1- مصرف مكرر ماده، به ناتواني در انجام دادن تعهدات مهم در كار، تحصيل، يا خانه منجر مي‌شود (مثل غيبت‌هاي مكرر داشتن يا شغلي ضعيف در ارتباط با مصرف ماده، غيبت‌ها يا اخراج‌ها از مدرسه در رابطه با مصرف ماده، بي توجهي به فرزندان يا كارهاي خانه).

 

2- مصرف مكرر ماده در موقعيت‌هايي كه خطر جاني دارند(مثل، راندن اتومبيل يا گرداندن يك دستگاه در زماني كه مصرف ماده، فرد را ضعيف كرده است).

 

3- مشكلات قانوني مكرر در ارتباط با ماده (مثل، دستگيري‌هاي مكرر به خاطر رفتار اختلال گرايانه‌‍‌ي مربوط به ماده).

 

4- مصرف مستمر ماده به زعم داشتن مشكلات اجتماعي يا ميان فردي مكرر كه آثار دارو آن را ايجاد يا وخيم‌تر مي‌كند (مثل: مشاجره با همسر در باره‌ي پيامدهاي مصرف ماده، يا كتك كاري).

 


 

- Flisher

- Zeirrogel

- Charlton

- Miller

- Lesting

- Smith

- BioPsychoSocial

- Goldstein & Volkow

- Diagnostic and Statistic Manual of Mental Disorders- 4th –R(DSM-IV-R)

- American Psychiatric Association

 

 

براي اينكه فردي را بيمار وابسته به مواد بدانيم لازم است حداقل 12 ماه الگوي مستمر مصرف مواد را داشته باشد. افراد وابسته به مواد، افرادي هستند كه مكرراً و به طور متناوب از مواد مصرف مي‌كنند و اين حالت با تحمل[1] و علائم[2] ترك همراه است.

براي کاهش اعتياد و درمان آن روش هاي درماني مختلفي وجود دارد که افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با توجه به ويژگي هاي شخصيتي ، سبک زندگي و هوش هيجاني که دارند يکي از روش هاي درماني را براي خود انتخاب مي کنند. از مهمترين روش هاي درماني مراجعه به طب سوزني و طب نوين است. تحقيقات درباره طب سنتي،مكمل وجايگزين طيف وسيعي از واكنشهارابرمي انگيزد؛ازيك گرايش افراطي وانتقادناپذيرتا يك انكاربي دليل وناآگاهانه (سازمان بهداشت جهاني، 2002) بااين وجودبکارگيري طب سنتي در كشورهاي درحال توسعه واستفاده ازطب مکمل /جايگزين در كشورهاي توسعه يافته به صورت روزافزوني درحالگسترش است. درچين،درحدود٤٠درصد ازخدمات مراقبت سلامت را طب سنتي به خود اختصاص داده است واين روشهاتقريبابراي درمان ٢٠٠ميليون بيماردرسال بكاربرده ميشود (سازمان بهداشت جهاني، 1999). درآمريكاي لاتين،دفترمنطقه اي سازمان بهداشت جهاني گزارش كرد كه٧١درصد ازجمعيت در شيلي و٤٠درصد ازجمعيت دركلمبيا ازطب سنتي استفاده ميكنند (سازمان بهداشت جهاني، 2002) دربسياري ازكشورهاي توسعه يافته نيزدرمانهاي شناخته شده طب مكمل بسيار رايج است . گزارشهاي دولتي و غيردولتي ذكر مي كنندكه ٤٦ درصد از مردم دراستراليا،٤٩درصد در فرانسه و٧٠ درصد دركانادا ازطب مكمل استفاده ميكنند (فيشر و وارد، 1994؛ سازمان بهداشت جهاني، 2002). يك بررسي بين٦١٠پزشك سوئيسي نشان داد كه1/46  درصد از آنها، انواعي ازطب مكمل مخصوصًا هوميوپاتي و طب سوزني را مورد استفاده قرارمي دهند. درانگلستان، تقريبًا٤٠درصد از همه اطباي جديد بعضي از اشكال طب مكمل را ارائه يابيماران را به آنها ارجاع ميدهند (پتروني، 1992) يك بررسي ملي درآمريكا نشان ميدهدكه ميزان استفاده ازحداقل١تا١٦ نوع درمان جايگزين ،از ٣٤ درصد در سال١٩٩٠ به ٤٢ درصد در سال١٩٩٧ افزايش يافته است. روشهاي طب نوين درفرهنگهاي مختلف و درمناطق گوناگوني جايگزين طب سنتي شده است. افرادي که از طب سنتي استفاده مي کنند احتمالا از هوش هيجاني[3] متفاوتي نسبت به افرادي برخوردارند که از طب نوين استفاده مي کنند. و همچنين از ويژگي هاي شخصيتي برون گرا تر و سبک زندگي مختلفي برخوردارند. بر طبق مدل توانايي مي ير، سالوي و كاراسو (2000)، هوش هيجاني به مجموعه اي از توانايي ها اطلاق مي شود که پردازش اطلاعات درباره‌ هيجانهاي فرد وديگران را امکان پذير مي کند (كار، 2004). مي ير و سالوي معتقدند


- tolerance

- desertion

Emotional Intelligence

 

گر چه بعضي اوقات در كاربرد عملي لازمست كه هوش هيجاني به عنوان يك سازة واحد محسوب گردد، ليكن از چهار مولفه اصلي به اين شرح تشکيل شده است: ادراك و بيان هيجان[1] شامل بازشناسي و وارد نمودن اطلاعات كلامي و غير كلامي به سيستم هيجاني؛ تسهيل تفكر بوسيلة هيجان[2]، يعني به كارگيري هيجانها به عنوان قسمتي از جريان شناختي مانند خلاقيت و حل مسأله؛ فهم يا شناخت هيجاني[3]، شامل پردازش شناختي هيجان و معلومات بدست آمده در مورد احساسات خود يا احساسات ديگران؛ مديريت يا تنظيم هيجاني[4] در خود و افراد ديگر.

اولين مولفه هوش هيجاني با ظرفيت ملاحظه و بيان احساسات شکل مي گيرد. هوش هيجاني بدون قابليت هايي كه در اين مولفه وجود دارند غير ممكن مي باشد. در اين مورد سارني (1990، 1999) نيز همين موضوع را عنوان مي كند. اگر هر بار كه احساسات ناخوشايند به وجود مي آيد مردم به آن توجه ننمايند، در مورد احساسات، معلومات بسيار كمي بدست مي آورند. احساس هيجاني شامل ثبت، توجه و معني سازي پيام هاي هيجاني مي باشد، به آن صورتي كه در حالات صورت، تن صدا يا محصولات هنري فرهنگي بيان گرديده اند. شخصي كه حالت ترس را در صورت ديگري مي بيند، خيلي بيشتر در مورد هيجان و افكار آن شخص مي فهمد تا كسي كه اين علامت را از دست داده و به آن توجه ننموده است. بازشناسي ماهرانه و واكنش هاي هيجاني ديگران و پاسخ هاي همدلانه آنها از مؤلفه هاي هوش هيجاني محسوب مي شوند. اين مهارت ها افراد را قادر مي سازند كه به درستي پاسخ هاي عاطفي را در ديگران حدس بزنند و رفتارهاي از نظر اجتماعي تطابقي را در پاسخ انتخاب كنند. چنين افرادي توسط ديگران به عنوان افرادي پر هيجان و اصيل شناخته مي شوند، در حالي كه افراد فاقد اين مهارت ها بي حواس به نظر مي رسند. همچنين افرادي كه به درستي و به سرعت درك مي كنند و به هيجانهاي خودشان پاسخ مي دهند و هيجانها را براي ديگران به درستي بيان مي كنند، مي‌توانند به طور مناسب تري به احساساتشان پاسخ دهند (مي ير وسالوي، 1990).‌

تنظيم هيجاني نيز يكي از مؤلفه هاي هوش هيجاني است که حالت هاي خلقي را تنظيم مي کند و باعث تطابق بيشتر مي شود. بيشتر مردم هيجان را در خود و ديگران تنظيم مي كنند. افرادي كه از نظر هيجاني هوشمند هستند بايد به طور ويژه در تنظيم هيجاني ماهر باشند تا به اهداف خود برسند. از ديد مثبت، آنها ممكن است خلق خود و ديگران را افزايش دهند و حتي هيجانها را مديريت كنند آن چنانكه ديگران را برانگيزانند تا به نتيجه اي ارزشمند برسند. از ديد منفي، اين مهارتها از نظر اجتماعي بستري ضد اجتماعي را فراهم مي سازند كه ممكن است احساسات دغلكارانه اي را ايجاد كنند يا ديگران را به نتيجه اي نامطلوب سوق دهند (مي ير و سالوي، 1990).‌



. emotional perception and experssion

. emotional facilitation of thought

. emotional understandig

 . emotional management

 

مولفه دوم هوش هيجاني، تسهيل فعاليت هاي شناختي است. هيجانها تركيبي از سازمان هاي مختلف رواني، فيزيولوژيكي، تجربي، شناختي و انگيزشي مي باشند (اكبرزاده، 1383)‌. هيجانها از دو طريق مي توانند تفكر را تسهيل كنند:

 

الف) با مجبور كردن فرد به فكر كردن به صورت سازگار با حالات خلقي: افرادي كه در اين مولفه (تسهيل تفكر به وسيلة هيجان) ماهرند، بيشتر احتمال دارد كه وقتي خوشحالند مسائل را از منظر مثبت گرايانه و خوشبينانه بينند و وقتي كه ناراحتند، از منظر منفي گرايانه و بدبينانه بينند و وقتي كه مضطرب يا عصباني هستند از منظر تهديد آميزانه بينند. بنابراين افرادي كه در اين مولفه خوب پرورش يافته اند مي توانند مسايل را از ديدگاه چند گانه ببينند. اين استعداد احتمالاً مسئله گشايي خلاق را تسهيل مي كند. و توضيح مي دهد كه چرا افراد داراي نوسانات خلقي، خلاقيت هاي بيشتري را نسبت به افرادي كه خلق ثابت دارند، نشان مي دهند.

 

ب) با دادن اطلاعات درباره حالات خلقي، كه به موجب آن فرد مي داند خوشحال، ناراحت، ترسان يا عصباني است (كار، 2004).

 

تسهيل هيجاني تفكر، بر اين موضوع متمركز است كه چگونه هيجان بر سيستم شناختي اثر مي گذارد و به اين ترتيب چگونه مي تواند براي حل مسأله بنحو مؤثر، استدلال، تصميم گيري و كارهاي خلاق به كار رود. البته شناخت مي تواند بوسيله هيجانهايي از قبيل اضطراب و ترس، مختل شود. از طرف ديگر هيجانها مي توانند در سيستم هاي شناختي اولويت ايجاد كنند كه به چه چيز مهمي توجه كنند و به آن بپردازند (ايستربروك، 1959؛ ماندلز 1975؛ سيمون 1982؛ به نقل از اكبرزاده 1383).

 

فهم يا شناخت هيجاني به عنوان مولفه سوم، نمادهاي گسترده و پيچيده هيجانها را شامل مي شود. اساسي ترين قابليت در اين سطح نامگذاري هيجانها با واژه ها است، به طوري كه بتوان بين واژه هاي عاطفي متفاوت تمايز قايل شد (اكبرزاده، 1383). فهم هيجاني يعني توانايي درك مفهوم هيجانها. افراد داراي فهم هيجاني پرورش يافته، مي توانند بفهمند که چگونه هيجانها در طول زمان تغيير مي كنند، چگونه يك هيجان به هيجان ديگر منجر مي شود و چگونه الگوهاي موقت از هيجانها مي توانند روابط را تحت تاثير قرار دهند. براي مثال، فردي كه مي فهمد پرخاشگري به ديگران آسيب مي رساند؛ انتقام باعث پشيماني مي شود و عدم آن به تشديد خشم منجر مي گردد، بهتر از فردي كه مهارت فهم اين توالي هاي هيجاني موقت را ندارد قادر است موقعيت هاي تعارضي را دستكاري و كنترل كند.

 

 
 

مولفه چهارم از هوش هيجاني در اين مدل - مديريت يا تنظيم هيجاني- توانايي تنظيم هيجانها، هيجان پذيري (پذيرش هيجانهاي تجربه شده) و كنترل روشي كه اين هيجانها بيان مي شوند، است. شخصي که از توانايي مديريت يا تنظيم هيجاني پرورش يافته برخوردار باشد مي تواند هيجانها را تجربه كند و يا مانع تجربه آنها شود (كار، 2004).

در نتيجه برداشتهاي مختلف و همچنين بر اثر فشار اجتماعي براي تنظيم هيجانها، هوش هيجاني ابتدا از طريق مولفه چهارم آن، يعني تنظيم هيجانها شناخته مي شود. از طريقاين ويژگي هوش هيجاني مي توان از هيجانهاي مزاحم رهايي يافت و يا از نفوذ آنها در روابط انساني جلوگيري نمود. البته تنظيم هيجان در ديگران، بيشتر در جهت به كارگيري هيجانهاي آنها است تا سركوبي هيجانهايشان (اكبرزاده، 1383). داشتن توانايي هاي پرورش يافته براي درك كردن، يكپارچه كردن، شناخت و مديريت يا تنظيم هيجانها، لزوماَ به اين معني نيست كه اين توانايي ها به طور روزمره استفاده مي شوند بلكه اين توانايي ها تنها در مواقع لزوم به كار برده مي شود (كار، 2004). هوش هيجاني به عنوان يکي از عوامل تنظيم کننده در مسائل شناختي و نيز در طراحي برنامه هاي سازگاري هيجاني و اجتماعي کودکان و نوجوانان مورد توجه بسياري از روانشناسان، مشاوران ، علماي تعليم و تربيت ، متخصصان بهداشت رواني و ساير افرادي كه به نحوي با دانش آموز سروكار دارند قرار گرفته است ( مايرکوب 2000). بسياري از متخصصان اين امور بر اين امر تاكيد دارند كه بين متغيرهاي هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي در دوره هاي مختلف سني و در دختر و پسر ارتباط نزديكي وجود دارد . به گونه اي كه با افزايش و يا كاهش يك متغير تغييراتي در متغير ديگر بوجود مي آيد (ماير 2001) .

سبك زندگي[1]،نيز يکي از عوامل تاثير گذار در مراجعه به طب سوزني و طب نوين است. سبک زندگي فعاليت عادي ومعمول روزانه است كه افراد آنها را در زندگي خود به طور قابل قبول پذيرفته اند؛ به طوري كه اين فعاليتها روي سلامت افراد تأثير مي گذارند (دلان و لندر، 2002؛ داربي و کلامپ،1999) فرد با انتخاب سبك زندگي براي حفظ و ارتقاي سلامتي خود و پيشگيري از بيماريها اقدامات وفعاليتهايي را انجام ميدهد، ازقبيل رعايت رژيم غذايي مناسب، خواب و فعاليت، ورزش، كنترل وزن بدن، عدم مصرف سيگار و الكل وايمن سازي درمقابل بيماريها كه اين مجموعه سبك زندگي را تشكيل ميدهد(فيليپ و سند، 2003) سلامتي مستلزم ارتقاي سبك زندگي بهداشتي است (هاکت و کاسنف 1969). اهميت سبك زندگي بيشتر از آن جهت است كه روي كيفيت زندگي و پيشگيري ازبيماريها مؤثر ميباشد(پوتر و پري،2001) براي حفظ و ارتقاي سلامتي، تصحيح و بهبود سبك زندگي ضروري است. تحقيقات نشان مي دهد که بين

. Life style

هوش هيجاني و سبک زندگي رابطه مثبت وجود دارد. از طرف ديگر شخصيت يکي از عوامل مؤثر در ايجاد تفاوتهاي فردي است. گر چه نظريه پردازان شخصيت با يک تعريف واحد از آن موافق نيستند اما مي توان گفت شخصيت عبارت است از الگوي نسبتاً پايدار صفات، گرايشها يا ويژگي هايي که تا اندازه اي به رفتار افراد دوام مي بخشد. (فيست و فيست، 2002،به نقل از سيد محمدي، 1384). در حال حاضر شخصيت به "درونداد اساسي و مداوم درباره فرد انسان" اطلاق مي شود و تعريف آن از ديدگاه هر دانشمند، مکتب يا گروهي به نظريه يا تئوري خاص آنها بستگي دارد. مفهوم شخصيت از آن جهت براي روانشناسي اهميت دارد که به نظر اکثر دانشمندان نقش عمده اي در چگونگي ادارک، ارزيابي و واکنش فرد در برابر محيط دارد. مفهوم روانشناسي مراوده اي[1] بطور مستقيم با اين ادعا در ارتباط است. بر اساس روانشناسي مراوده اي، رفتار شخصي تابعي از رابطه دائمي او و موقعيت مي باشد. هر يک از ويژگي هاي شخص نمايانگر شخصيت اوست. اين ويژگي ها بر عوامل بسياري اثر مي گذارند و متقابلاً از همان عوامل تأثير مي پذيرند (معمارزاده، 1384 به نقل از مورهد و گريفين[2])، رابرت مک کري و پل کاستا[3] در سال 1998 مدلي از شخصيت ارائه کردند که به مدل پنج عاملي شخصيت مشهور است. نتايج مطالعات آنها و تحليل هاي عاملي متعدد نشان داد که شخصيت از پنج عامل بنيادي و زير بنايي تشکيل يافته است. ابعاد شخصيت در الگوي پنج عاملي مک کريو کاستا (1998) عبارتند از:

1. نوروز گرايي[4]: ناسازگاري يا نوروز گرايي در تقابل با سازگاري شخصيت يا ثبات عاطفي يکي از مؤثرترين قلمروهاي مقياس شخصيت است. تمايل عمومي به تجربه عواطف منفي چون ترس، غم، دستپاچگي، عصبانيت و. .. معمولاً اين حيطه را تشکيل مي دهند (ميشل[5] و همکاران، 2004).

2. برون گرايي[6]: برون گراها البته جامعه گرا بوده اما توانايي اجتماعي فقط يکي از صفاتي هستند که در اين حيطه مي باشد. علاقه به ريسک هاي بزرگ در مشاغل همبسته از ديگر مقياس هاي اين حيطه به حساب مي آيد.

3. تجربه پذيري[7]: يکي از ابعاد اصلي شخصيت است. عناصر تجربه پذيري چون تصور فعال، احساس زيبا پسندي، توجه به احساسات دروني، تنوع طلبي و. .. اغلب در سنجش شخصيت نقش ايفا مي کنند. (کاستا و مک کري، 2003)



International view

Morhed & Griffin

Mc crae &Costa

Neuroticism

Mischel

Extraversion

Openness


 

4. همسازي (دلپذير بودن)[1]: همانند برون گرايي، همسازي بعدي از تقابلات بين شخصي است. افراد همساز به همکاري، اعتماد کردن و حمايت هاي بين شخصي تمايل دارند. (ليبرت[2] و ليبرت، 1998)

 

5. وظيفه شناسي[3]: افراد وظيفه شناس افرادي پر نيرو و جاه طلب و سخت کوش هستند. مسئوليت پذيري معمولاً با پشتکار و قابليت هاي جسماني مرتبط است (ليبرت و ليبرت، 1998) مک کري و کوتسا معتقدند که نوروز گرايي و برون گرايي بيشتر تحت تأثير وراثت مي باشند تا محيط و تصور شده است که سه عامل ديگر بيشتر توسط محيط تعيين مي شوند، با اين وجود که آنها نيز مؤلفه هايي ژنتيکي هستند (شولتز و شولتز، 1998). به نقل از فرا تحليل هاي باريک و موت[4]، از 1991 افزايش قابل توجهي در استفاده از مدل 5 عاملي شخصيت در تحقيقات سازماني مشاهده مي شود. (ارگان و لينگال، 1995، ارگان ورايان[5]، 1995)

 

تحقيقات مختلف نشان مي دهد که افراد معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين از ويژگي هاي شخصيتي ، سبک زندگي و هوش هيجاني متفاوتي برخوردارند. با توجه به مطالب مذکور سوال پژوهش اين است آيا تفاوتي بين ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني افراد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين وجود دارد؟  

 

روش

 

تحقيق حاضر به مقايسه ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين مي پردازد بنابراين روش پژوهش حاضر توصيفي از نوع پيمايشي - مقطعي مي باشد. تحقيق توصيفي شامل مجموعه روشهايي است كه هدف آنها توصيف شرايط يا پديده هاي مورد بررسي است . اجراي تحقيق توصيفي مي تواند صرفاٌ براي شناخت بيشتر شرايط موجود يا ياري دادن به فرآيند تصميم گيري باشد. همچنين اين پژوهش از نظر هدف جزء تحقيقات کاربردی است. تحقيق بنيادي پژوهشي است که به کشف ماهيت اشياء پديده ها و روابط بين متغيرها ، قوانين و ساخت با آزمايش تئوريها و نظريه ها مي پردازد و به توسعه دانش رشته علمي کمک مي نمايد و در نهايت به جهت استفاده از ابزار و طرح ها و تحليل هاي آماري و فرآيند اجرا در رديف تحقيقات كمي قرار مي گيرد .

 


 

Agrreableness

Libert

Conciousness

Barrack & Mount

Organ & Ryan

 

جامعه[1] آماري ،حجم نمونه[2] و روش نمونه گيري[3]

 

معتادان مبتلا به سوء مصرف مواد مخدر در شهر کرج، جامعه کلي را تشکيل مي‏دهند. جمعيت مورد نظر را تمام افرادي تشکيل مي دهند که به طب سوزني و طب نوين براي پيگيري مراحل درمان مراجعه مي کنند. گروه نمونه، تعداد افرادي هستند که پس از احراز شرايط پژوهش، روند درمان را طي مي‏کنند. حجم نمونه در اين پژوهش بر اساس نوع پژوهش 120 نفر( 60 نفر فرد مراجعه کننده به طب سوزني و 60 نفر مراجعه کننده به طب نوين) خواهد بود که پرسشنامه هاي هوش هيجاني، سبک زندگي و ويژگي هاي شخصيتي را تکميل مي کنند. روش نمونه‏گيري در‌اين پژوهش، «نمونه گيري در دسترس [4]» است.(گال[5]، بورگ[6] و گال، 2000).

 

ابزار[7] پژوهش

 

1. پرسشنامه هوش هيجاني سيبريا شرينگ[8]: با توجه به اهميت روز افزون هوش هيجاني در زمينه هاي مختلف ، تلاشهاي زيادي در كشورهاي پيشرفته در جهت ساخت ابزار مناسب در حال انجام است . تمامي سازندگان ، مباني نظري خود را از پيتروسالوي[9] گرفته اند . و بسياري از اين آزمونها در حال اعتبار يابي مي باشند . در اين تحقيق از آزمون هوش هيجاني سيبريا شرينگ استفاده شده است . فرم اصلي اين آزمون داراي 70 سوال است . اين مقياس داراي دو قسمت است . قسمت اول داراي 40 سوال و قسمت دوم داراي 30 سوال است . در قسمت اول هر سوال حالتي از يك موقعيت در زندگي است و آزمودني بايد خود را در آن موقعيت قرار دهد و يكي از گزينه ها را با حالات روحي او تطابق بيشتري دارد انتخاب كند . در قسمت دوم در ابتداي هر سوال يك داستان ساختگي هيجاني آورده شده است و از آزمودني خواسته مي شود تا پاسخ خود را با توجه به داستان انتخاب كند . از آنجا كه اين داستانها همخواني و تطابق با فرهنگ كشور ما را نداشته اند ( منصوري 1380 ) حذف شده اند . در قسمت اول سوالات مربوط به ابعاد هوش هيجاني مي باشد كه نمره هر كدام از آنها جداگانه محاسبه مي شود . اين مولفه ها عبارتند از خودآگاهي ، خود كنترلي ، خود انگيزي ، هوشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي . هر آزمودني 6 نمره جداگانه دريافت مي كند كه 5 نمره آنها مربوط به هر كدام از مولفه ها و يك نمره كل مي باشد . شماره هاي مربوط به هر مولفه عبارتند از :

 


 

.Population

.Sample Size

.Method Sampeling

. Accessible sampling

. Gall

. Borg

. Instruments

.sibrya shering

. peter salovey

 

خود انگيزي : 1-9-15-20-26-31-21

 

خودآگاهي : 6-10-14-24-32-33-27-12

 

خود كنترلي : 2-11-16-18-23-30-5

 

هشياري اجتماعي : 17-22-25-29-4-3

 

مهارتهاي اجتماعي : 7-8-19-28-13

 

پاسخ ها به صورت 5 درجه اي ليكرتي مي باشد .

 

در سوالات 1-9-12-14-33-18-22-28-20 گزينه ها به صورت پاسخ الف 5 نمره و پاسخ ب 4 نمره و ... و بقيه سوالات به صورت عكس نمره گذاري مي شوند . در اجراي اين آزمون از قسمت اول كه شامل 40 سوال بود استفاده شد . تعداد 7 سوال آن به علت همبستگي اندك با نمره كل آزمون حذف شده اند . و سوالات اجرا شده 33 مورد بوده است . اين آزمون توسط منصوري ( 1380 ) هنجاريابي شده است . در بررسي روايي سازه آزمون به همبستگي نمرات افراد در اين آزمون با آزمون عزت نفس كوپر اسميت بر روي نمونه اي 30نفره مورد بررسي قرار گرفت . ( 0001/0P< ، 63/0=r) كه گواه مطلوبي از روايي سازه آزمون بود . همچنين پايايي کل اين آزمون با استفاده از آلفاي كرانباخ محاسبه شده که در سطح قابل قبولي است . در پژوهش حاضر پايايي اين پرسشنامه از طريق آلفاي کرانباخ محاسبه شد که مقداري برابر با بدست آمد .

 

2. پرسشنامه سبك زندگي سالم: اين پرسشنامه توسط اسميت و ماورر (2000) تهيه شده و داراي 58سؤال در مقياس چهار امتيازي با نمره‌ گذاري 1 تا 4 است. عسگري و سقراطي (1384) در مطالعه‌اي که بر روي دانشجويان انجام دادند ضريب اعتبار مقياس را برابر با 85/0 به دست آوردند. در اين پژوهش پژوهشگر ضريب پايايي پرسشنامه مذکور را از طريق آلفاي کرنباخ و روايي آن را از طريق تحليل عامل اکتشافي مجددا بررسي مي کند.

3. پرسش نامه پنج عامل بزرگ شخصيت: ابزارهاي متعددي براي پنج عامل بزرگ شخصيت ساخته شده است، که يکي از مهمترين آنها پرسش نامه شخصيتي پنجاه گويه اي (گلدبرگ، 1992؛به نقل از خرمايي،1385) است که به جهت اختصار و شاخص هاي روانسنجي مناسب تر ازديگر پرسشنامه هاي شخصيتي است. گلدبرگ شواهدي براي روايي و پايايي اين ابزار ارائه نموده است. در اين پرسش نامه براي ارزيابي هر يک از پنج عامل بزرگ شخصيت 10 گويه مثبت و منفي وجود دارد. براي سنجش عامل روانژندي گويه هايي مانند «در مورد کارها دلشوره و نگراني دارم » و« به ندرت غمگين و ناراحت مي شوم »آمده است . براي ارزيابي عامل برون گرايي گويه

هايي مانند «در ميان جمع بودن احساس رضايت و دلخوشي مي کنم » و يا «زياد حدف مي زنم» و براي عامل وظيفه مداري گويه ايي مانند «در کارهايم دقيق و موشکاف هستم » و يا «نظم و ترتيب را دوست دارم» وجود دارد. مثال هايي از عامل گشودگي در تجربه گويه هايي مانندقوه تخيل قوي دارم و ايده هاي زيادي در ذهن دارم و در نهايت گويه هايي مانند احساس علاقه اندکي به ديگران مي کنم و يا با احساسات ديگران همدلي و همدردي مي کنم برا ي ارزيابي عامل توافق پذيري مورد استفاده قرار مي گيرد. درجه بندي اين ويژگي براساس مقياس چند درجه اي است که در مورد گويه هاي مثبت با انتخاب گزينه کاملاٌ درست نمره پنج و با انتخاب گزينه کاملاٌ نادرست نمره 1 تعلق مي گيرد . گويه هاي منفي به صورت عکس نمره گذاري مي شوند .حداکثر نمره آزمودني در هر عامل 50 و حدأقل نمره اکتسابي 10 خواهد بود.

جدول 1

 

خرده مقياس هاي پنج عامل شخصيتي

 

 

رديف

نام خرده مقياس

تعداد گويه

شماره گويه

1

روانژندي

10

4، 9+، 14، 19+، 23، 28، 33، 37، 41، 45

2

گشودگي در تجربه

10

10، 5+، 15، 20، 24، 29+، 34، 38 ، 42 ، 46

3

وظيفه مداري

9

3، 8+، 13، 18+، 27+، 32، 36+ ، 40، 44

4

توافق پذيري

9

2+ ، 7، 12+، 17، 22+، 26، 31+، 36+، 35، 39

5

برون گرايي

8

1، 6+،11، 16+، 21+، 25+، 30،43+

 

اين پرسشنامه در فرهنگ آمريکايي از روايي خوبي برخوردار است . در مورد پايايي عوامل نتايج چندين مطالعه حاکي از آن است که که زير مقياس هاي پنج عامل، همساني دروني خوبي دارند. به عنوان مثال کوستا و مک کري (1992)، ضريب آلفاي 68%( توافقي بودن) تا 86% (روان نژندي) را گزارش کرده اند. هلدن (1992)، نيز ضريب آلفاي اين پنج عامل را در دامنه 76% (پذيرا بودن ) تا 78% (روان نژندي) گزارش مي کند مطالعات هلدن و فکن (1994)، حاکي از آن است که آلفاي کرانباخ اين پنج عامل در دامنه اي از 73% (پذيرا بودن ) تا 87% (روان نژندي) قرار دارد. پژوهش ديگري بيانگر همساني دروني مناسب (بالاي70%) پنج عامل است.(ايگن 2000؛ نونالي، 1994). نتايج مطالعه موراديان و نزلک(1995)، نيز حاکي از آن است که آلفاي کرنباخ روان آزرده گرايي ، برون گرايي ، پذيرابودن، توافقي بودن و مسوليت پذيري به ترتيب عبارتست از 84%، 75% ، 74% ، و83% . پاناييوتو و همکاران (2004)، نيز در مطالعه اي در فرهنگ يوناني گزارش مي کنند که آلفاي کرانباخ روان نژندي، برون گرايي ، پذيرا بودن ، توافقي بودن و مسوليت پذيري به ترتيب عبارتست از: 78% ، 70% ، 51% ، 69% ، و 83% . پايايي اين پرسش نامه در فرهنگ ايراني نيز توسط خرمايي (1385) مورد بررسي قرار گرفته است. او در نمونه اي از دانشجويان دانشگاه شيراز ، پايايي پرسش نامه را با روش آلفاي کرانباخ محاسبه کرد که براي عامل روان نژندي 88% ، براي عامل گشودگي در تجربه 78% ، براي عامل توافق پذيري 80% و براي عامل برون گرايي 77% اين ضرايب به دست آمد.

 

 

نتايج

در اين بخش اطلاعات جمعيت ‌شناختي و يافته‌هاي توصيفي متغيرهاي مورد مطالعه ارائه شده است.

در جدول 2 ويژگي­هاي جمعيت شناختي گروه مورد مطالعه براساس مدت ازدواج، مدت اعتياد و زمان شروع درمان، ارائه شده است.

 

جدول2

 

توزيع گروه نمونه بر اساس مدت ازدواج ، مدت اعتياد و زمان شروع درمان

 

 

گروه

فراواني

درصد

مدت ازدواج

زير 5 سال

50

66/41

بين5-10سال

52

33/43

10سال به بالا

18

00/15

مدت اعتياد

کمتر از 1سال

29

16/24

1-3سال

53

16/44

4-6سال

22

33/18

7سال به بالا

16

33/13

زمان شروع درمان

کمتر از 1سال

23

16/19

1-3 سال

43

83/35

4-6سال

36

00/30

7سال به بالا

18

00/15

 

بر اساس جدول 2 مدت ازدواج 50 نفر از افراد(66/41 درصد) زير پنج سال، 52 نفر(33/43)، بين پنج تا ده سال و 18 نفر باقي مانده(00/15)، ده سال به بالا بود. علاوه براين مدت اعتياد 53 نفر يعني 16/44 درصد 1 تا 3 سال بود و بقيه مدت اعتياد ها در دامنه کمتر از 1 سال و يا بالاتر از 4 سال بود. 23 نفر(16/19) کمتر از يک سال شروع به درمان کرده بودند، 43 نفر(83/35)، يک الي سه سال، 36 نفر(00/30)، چهار تا شش سال و 18 نفر(00/15)، هفت يا بيش از هفت سال بود که درمان را شروع کرده بودند.

جدول 3 ،ميانگين، انحراف معيار، مقدار کمينه و بيشينه متغيرهاي صفات شخصيتي(گشودگي، روان­رنجور خويي، برون­گرايي، وجدان و توافق)، هوش هيجاني (خود انگيزي، خودآگاهي، خود كنترلي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي) و سبک زندگي ارائه شده است.

 

جدول 3

يافته‌هاي توصيفي مربوط به متغيرهاي مورد مطالعه

 

متغيرها

مولفه ها

ميانگين

انحراف معيار

کمينه

            بيشينه

هوش هيجاني

خود انگيزي

27

14/3

21

30

خودآگاهي

31

41/2

24

36

خود كنترلي

24

41/2

21

28

هشياري اجتماعي

17

25/1

19

22

مهارتهاي اجتماعي

23

11/1

16

30

سبک زندگي

85/121

93/2

59

169

پنج عامل بزرگ شخصيت

گشودگي

2/19

91/2

8

25

روان­رنجورخويي

2/16

99/4

5

25

برون­گرايي

3/18

62/3

9

25

وجدان

7/18

46/2

11

25

توافق

3/22

63/2

11

25

 

 

همان گونه که از جدول 3 قابل مشاهده است صفات شخصيتي توافق با ميانگين(3/22) روان­رنجور­خويي با ميانگين(2/16 )، گشودگي با ميانگين(2/19)، برون­گرايي با ميانگين(3/18) و وجدان با ميانگين(3/22) مي­باشند. ميانگين خرده مقياس هاي هوش هيجاني و سبک زندگي در جدول ارائه شده است.

 

فرضيه اول: ويژگي هاي شخصيتي مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين متفاوت است. براي بررسي اين فرضيه از آزمون تحليل واريانس چندمتغيري[1] براي بررسي تفاوت بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در ويژگي هاي شخصيتي استفاده شد. نتايج نشان داد بين گروهها حداقل در يک متغير تفاوت وجود دارد. براي بررسي پيش فرض هاي آزمون تحليل واريانس چند متغيري از آزمون کرويت بارتلت به منظور بررسي همبستگي بين اندازه هاي وابسته استفاده شد. نتايج نشان داد که اين آزمون معنادار مي باشد (001/0 p<) . اين امر نشانگر آن است که همبستگي کافي بين اندازه هاي وابسته براي انجام تحليل واريانس چندمتغيري وجود دارد. همچنين نتايج حاصل از آزمون همساني خطاي واريانس هاي لوين معنادار نمي باشد(05/0 p>) . اين امر حاکي از آن است که واريانس خطا بين تمام سطوح متغير گروه يکسان است.

 


 

. Multivariate Analysis of Variance (MANOVA

 

جدول 4

آزمون‌هاي چندمتغيري براي بررسي اثرات گروه آزمودني در متغيرهاي وابسته

 

منبع تغيير

آزمون‌هاي چندمتغيري

ارزش مشاهده

F

درجه­آزادي فرضيه

خطاي­درجه­آزادي

   سطح معني‌داري

گروهها

رديابي فيلاي

867/0

131/3

4

158

005/0

لامبداي ويلکس

933/0

131/3

4

158

005/0

رديابيT هاتلينگ

872/0

131/3

4

158

005/0

بزرگترين­ريشه روي

872/0

131/3

4

158

005/0

 

 

بررسي آزمون‌هاي تک متغيره تحليل واريانس (جدول4) به پژوهشگر نشان مي‌دهد که آيا بين متغيرهاي وابسته تفاوت معناداري وجود دارد (سرمد و همکاران، 1383).

جدول 5

 

نتايج آزمون‌هاي تک متغيره براي بررسي ابعاد مختلف ويژگي هاي شخصيتي در دو گروه

 

منابع تغييرات

متغير وابسته

مجموع مجذورات

درجه آزادي

ميانگين مجذورات

F

سطح معني‌داري

گروهها

روان نژندي

561/6

1

561/6

173/0

678/0

گشودگي در تجربه

550/0

1

550/0

034/0

854/0

وظيفه مداري

092/292

1

092/292

087/10

002/0

توافق پذيري

893/52

1

893/52

128/2

147/0

برون گرايي

965/89

1

965/5

965/89

02/0

 

 

همانگونه که از جدول 5 مشاهده مي شود، بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در عامل هاي وظيفه مداري و برون گرايي تفاوت معناداري وجود دارد. ولي بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در عامل روان نژندي، گشودگي در تجربه و توافق پذيري تفاوت معناداري مشاهده نشد.

 

فرضيه دوم: سبک زندگي مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين متفاوت است. جهت بررسي اين فرضيه از تکنيک آماري t دو نمونه مستقل استفاده شد، زيرا قصد مقايسه سبک زندگي مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين را داريم. نتايج بدست آمده در جدول 6 ارائه شده است ، همان گونه که ملاحظه مي شود بين افراد معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين تفاوت معناداري وجود ندارد.

 

 جدول 6

 

آزمون تي دو نمونه مستقل جهت مقايسه سبک زندگي مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين

متغير

گروه

ميانگين

S.D

T

df

Sig

سبک زندگي

طب سوزني

338/122

53/1

08/0

358

63/0

طب نوين

749/123

18/2

 

 

فرضيه سوم: هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين متفاوت است. همانند فرضيه اول براي بررسي اين فرضيه نيز از آزمون تحليل واريانس چندمتغيريبراي بررسي تفاوت بين مولفه هاي هوش هيجاني مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين استفاده شد. نتايج آزمون تحليل واريانس چندمتغيري براي نشان دادن تفاوت بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در هوش هيجاني نشان داد بين گروهها حداقل در يک متغير تفاوت وجود دارد. براي بررسي پيش فرض هاي آزمون تحليل واريانس چند متغيري از آزمون کرويت بارتلت به منظور بررسي همبستگي بين اندازه هاي وابسته استفاده شد. نتايج نشان داد که اين آزمون معنادار مي باشد (001/0 p<) . اين امر نشانگر آن است که همبستگي کافي بين اندازه هاي وابسته براي انجام تحليل واريانس چندمتغيري وجود دارد. همچنين نتايج حاصل از آزمون همساني خطاي واريانس هاي لوين معنادار نمي باشد(05/0 p>) . اين امر حاکي از آن است که واريانس خطا بين تمام سطوح متغير گروه يکسان است.

 جدول 7

آزمون‌هاي چندمتغيري براي بررسي اثرات گروه آزمودني در متغيرهاي وابسته

 

منبع تغيير

آزمون‌هاي چندمتغيري

ارزش مشاهده

F

درجه­آزادي فرضيه

خطاي­درجه آزادي

   سطح معني‌داري

گروهها

رديابي فيلاي

217/0

25/16

4

158

001/0

لامبداي ويلکس

783/0

25/16

4

158

001/0

رديابيT هاتلينگ

278/0

25/16

4

158

001/0

بزرگترين­ريشه روي

278/0

25/16

4

158

001/0

 

باتوجه به معني‌داري مولفه هاي مختلف هوش هيجاني و با تأکيد بر آزمون رديابي‌ هاتلينگ، بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين تفاوت معني‌داري وجود دارد. بررسي آزمون‌هاي تک متغيره تحليل واريانس جدول 8 به پژوهشگر نشان مي‌دهد که معني‌داري موجود بيشتري از جهت کدام متغيرهاي وابسته بوده است (سرمد و همکاران، 1383). از اين رو نتايج آزمون‌هاي تک متغيره نشان داد که بين مولفه هاي مختلف هوش هيجاني خود انگيزي، خودآگاهي، خود كنترلي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي در افراد معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در سطح 001/0 تفاوت معنادار آماري وجود دارد.

 

جدول 8

 

نتايج آزمون‌هاي تک متغيره براي بررسي مولفه هاي مختلف هوش هيجاني در گروهها

منابع تغييرات

متغير وابسته

مجموع مجذورات

درجه آزادي

ميانگين مجذورات

F

سطح معني‌داري

گروهها

خود انگيزي

00/476

1

00/476

57/26

001/0

خودآگاهي

03/760

1

03/760

34/27

001/0

خود كنترلي

00/2439

1

00/2439

74/32

001/0

هشياري اجتماعي

07/468

1

07/468

44/60

001/0

مهارتهاي اجتماعي

00/270

1

00/270

15/26

001/0

 

 

بنابراين مي‌توان گفت که مردان معتاد مراجعه کننده به طب نوين در مقايسه با مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني از توانايي هوش هيجاني بالاتري همچون خود انگيزي، خودآگاهي، خود كنترلي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي استفاده مي کنند.

 

بحث

همان گونه که ذکر شد هدف اساسي پژوهش حاضر مقايسه ويژگي هاي شخصيتي، سبک زندگي و هوش هيجاني مردان معتاد(تریاک و کراک) مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين شهر کرج است. بر همين اساس نتايج بدست آمده از پژوهش حاضر نشان داد که بين مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در عامل هاي وظيفه مداري و برون گرايي تفاوت معناداري وجود دارد ومردان معتاد مراجعه کننده به طب نوين در مقايسه با مردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني از توانايي هوش هيجاني بالاتري همچون خود انگيزي، خودآگاهي، خود كنترلي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي استفاده مي کنند. اين نتيجه با يافته هاي بدست آمده از پژوهش هاي ووکوف[1] و همکاران (1995)، ماير ، پركسين و سالوي (2001)؛ دال (2000)؛ وان درزي و اساكل ( 2002 )؛ امينيخواه(1384)، رانتانن1 (2005) هرناندز2 و همكاران (2005)، ون دام، جانسنز و دوبروين (2005) و برانژه[2] و


 

.Vukov

  Branje

 

همكاران (2004) هماهنگ و در يک جهت است. در تبيين اين يافته ها مي توان گفت هوش هيجاني ساختاري است که ارتباط بين استرس و فشارهاي زندگي و سلامت روانشناختي را تعديل مي کند به اين معنا که کساني که در توجه هيجاني نمرات بالاتري کسب مي کنند استرس بالاتري گزارش مي دهند ،هم چنين افرادي که از شيوه هاي فعال مواجهه با استرس سود مي برند ،توانايي بازسازي هيجاني بالاتري دارند ،از طرف ديگر وضوح هيجاني بالا پيش بيني کننده خلق منفي بالا همراه با کاهش آزاد شدن کورتيزول در مقابل استرس است. اين گونه شواهد ممکن است گوياي اين موضوع باشد که مکانيزم هاي فيزيولوژيکي خاصي ارتباط بين عملکرد هيجاني و سلامت رواني را تنظيم مي کند (سالووي و همکاران ،2000به نقل از باقرزاده،1384).سياروچي (2000) به نقش هوش هيجاني در کاهش استرس پرداخت، نتايج تحقيق که بر روي 302 دانشجو بود نشان داد که هوش هيجاني رابطه ميان استرس و متغيرهاي بهداشت رواني را تعديل مي کند.

 

در همين راستاسايو (2009)، درمطالعه خود به اين نتيجه رسيد که هوش هيجاني پايين منجر به مشکلات رفتاري مثلا فسردگي و اضطراب مي شود؛ و سياروچي و همکاران(2002)، دريافتند افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند، استرس، افسردگي و نااميدي کمتري را تجربه مي کنند، و سلطانيفر(1386) نيز دريافت افراد باهوش هيجاني بالا، داراي سطوح پايينتري از هورمونهاي استرس و ديگرنشانگرهاي برانگيختگي هيجاني هستند وکودکان با کفايت هيجاني بهتر توانايي بيشتري براي تمرکز بر مشکل و استفاده ازمهارت حل مسأله دارند که موجب افزايش تواناييهاي شناختي آنان مي شودهمچنين نتايج اين پژوهش نشان داد آموزش هوش هيجاني سبب کاهش نمرات زيرمقياسهاي اضطراب/افسردگي،گوشه گيري/افسردگي و شکايات جسماني نيزمي شود. اين نتايج همسو باپژوهش هايليو و همکاران(2003)، وداوداوهارت(2000)، است که همبستگي منفي هوش هيجاني با افسردگي ونشانه هاي بدني را نشان دادند.

 

همچنين درصد بالايي ازبيمارانيکه سوءمصرف يا وابستگي به مواددارند داراي يک الگوي رفتار ضد اجتماعي هستند. اين الگو ميتواند قبل ازشروع مصرف مواد وجود داشته باشد يا در مسير مصرف مواد پديدآمده باشد. بيماران با تشخيص سوءمصرف يا وابستگي به موادکه شخصيت ضد اجتماعي دارند نسبت به بيمارانيکه تنها از شخصيت ضداجتماعي رنج ميبرند، احتمالا بيشتر به مصرف مواد غيرقانوني پرداخته، بيشتر سايکوپاتولوژي و رضايت کمتري ا ز زندگي دارند و بيشترتکانشي، تنها و افسرده هستند. چنين يافته هايي اگر در پژوهشهاي مشابه بعدي نيزتاييدگردند،نشان دهنده آن است كه آشفتگيهاي روانشناختي درمعتادان مراجعه کننده به طب سوزني به مراتب بيشتر از معتادان مراجعه کننده به طب نوين درگرايش وتداوم مصرف مواد مخدر ميباشد.

 

از جمله محدوديت هاي اين پژوهش مي توان به موارد زير اشاره کرد. نتايج پژوهش حاضر صرفاً قابل تعميم بهمردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين شهر کرج مي باشد لذا تعميم نتايج به جوامع ديگر با احتياط صورت گيرد. عدم همکاري صادقانه افراد معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين در تکميل پرسشنامه ها يکي از محدوديت اين پژوهش مي باشد. نبود دستورالعمل منسجم براي تعبير وتفسير پرسشنامه ها در موردمردان معتاد مراجعه کننده به طب سوزني و طب نوين شهر کرج عدم همکاري بعضي مديران کلينيک ها که اين پژوهش در آنجا اجرا شده است و موجب وقفه در روند تحقيق شده اند. اين پژوهش از نوع توصيفي است و لذا نتايج به دست آمده در مقابل شيوه هايي همچون پژوهش هاي آزمايشي از قطعيت کمتري برخوردار است. بنابراين پيشنهاد مي شود مطالعه در زمينه سبب شناسي، ويژگي هاي شخصيتي و... در افراد معتاد مي تواند اطلاعات ارزشمندي در خصوص اختلال فوق در کشور به دست دهد. پژوهش در اين حوزه ها به محققان علاقه مند توصيه مي گردد. پيشنهاد مي شود در تحقيقات آينده براي کسب نتايج بهتر از متغيرهلي تعديل کننده نيز استفاده شود. با توجه به اينکه درمان هاي مبتني بر تغيير سبک زندگي مي توانند نقش موثري در کاهش اعتياد داشته باشند، تحقيقات آينده مي تواند آموزش تغيير سبک زندگي را مورد بررسي قرار دهد. جهت اظهار نظر قاطعانه تر و بهتر در مورد نتايج حاصل از اين پژوهش ، پيشنهاد مي شود پژوهشهاي ديگري در همين زمينه و در محيط هاي بستري ديگر انجام گردد تا بتوان با فراهم سازي امكان مقايسه، قدرت تعميم نتايج را افزايش داد. به منظور ناديده گرفته نشدن مشكلات انفرادي بيماران و ديدگاه آنان نسبت به طب نوين و طب سوزني پيشنهاد مي گردد از طريق مصاحبه باليني انفرادي وضعيت آنان را بهتر توصيف کرد. جهت تعميم پذيري بيشتر نتايج، بهتر است از نمونه هاي تصادفي به جاي نمونه هاي در دسترس استفاده شود.

 

 

منابع و مآخذ

 

اکبرزاده، نسرين (1383). هوش هيجاني ديدگاه سالوي و ديگران. تهران:انتشارات فارابي.

 

بهرامي احسان، هادي (1383). اعتياد و فرايند پيشگيري. تهران: انتشارات سمت.

 

بهمني ب. (1380)بررسي كيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه‌هاي علوم پزشكي و رابطه آن بامتغيرهاي نگرش ديني، عملكرد تحصيلي و وضعيت اقتصادي اجتماعي. گزارش طرح پژوهشي

 

تمدني م. (1382). بررسي 11 شاخص از کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي تهران جنوب و رابطه آن با نگرش ديني و پيشرفت تحصيلي دانشجويان. گزارش طرح پژوهشي

 

چيريلو، استفانو؛ بريني، روبرتو و کامبياز، جياني (1381). اعتياد به مواد مخدر در آيينه روابط خانوادگي. ترجمه سعيد پير مرادي. اصفهان: انتشارات همام.

 

ستاد مبارزه با مواد مخدر. ( 1386). اهميت و ضرورت مسئله اعتياد و ميزان شيوع آن در کشور.

 

شاملو س.(1381). بهداشت رواني. تهران: نشر رشد.

 

شولتز، دوان؛ شولتز، سيدني الن (1383). نظريه هاي شخصيت، ترجمه يحيي سيد محمدي. تهران: نشر ويرايش.

 

طارميان، فرهاد (1378). سوء مصرف مواد مخدر در نوجوانان. تهران: انتشارات تربيت.

 

عباسي مرني ، ف. (1377). پرستاري بهداشت جامعه (1).تهران ، نشر بشري.

 

عروتي موفق، ليلا(1383). بررسي تغييرات هوش هيجاني بر اساس منبع کنترل. خودپائي و هيجان خواهي در دانشجويان دانشگاه هاي تهران. خلاصه مقالات دومين سمينار بهداشت رواني دانشجويان. تهران: دانشگاه تربيت مدرس.

 

عسگري ع. و سقراطي و. (1383) بررسي سبک زندگي بهداشتي دانشجويان ايراني. مجله فانوس. دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساوه

 

فيست، جس؛ فيست، گريگوري جي (1384). نظريه هاي شخصيت، ترجمه يحيي سيد محمدي. تهران: نشر روان.

 

گلپرور، محسن؛ آتش پور، سيد محمد و آقايي، اصغر (1382). روانشناسي اعتياد سبب شناسي و درمان. اصفهان: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي خوراسگان.

 

گلمن، دانيل ؛ هوش هيجاني ترجمه پارسا، نسرين (1380).. تهران: انتشارات رشد.

 

گنجي ح. (1381). روانشناسي عمومي. نشر ويرايش

 

گودرزي، ناصر (1385). بررسي اثربخشي روش درمان فعال سازي رفتاري و قراردادي گروهي بر درمان بيماران وابسته به مواد افيوني. پايان نامه دکتري روانشناسي سلامت، دانشگاه تهران دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي.

 

لشكري م.، طالقاني ن.، ازخوش م.، دلاور ع. (1384) . رابطه كارايي خانواده با سلامت عمومي فرزندان. فصلنامه صداي مشاور شماره 7، 9-1

 

معصوميان شرقي ح. (1383) . آيا ما خواهان ارتقاي سلامت روان خود هستيم؟ . فصلنامه صداي مشاور شماره 4، 58 - 51

 

نوراني پور، رحمت الله؛ قرباني، مجيد. ( 1385 ). گروه درماني معتادان(ترجمه). تهران : روان .

 

هومن ع. (1376). استاندارسازي و هنجاريابي پرسشنامه سلامت عمومي برروي دانشجويان کارشناسي تربيت معلم. مؤسسه تحقيقات تربيتي دانشگاه تربيت معلم تهران.

 

American Psychiatric Association. (Ed.)(2000) Diagnostic and statistical manual of mental disorders (4th ed., revised). Arlington, VA: American Psychiatric Association.

 

Anderson, K.(1995). the effect of chronic obstructive pulmonary disease on quality of life .Res Nurs Health.

 

Anderson, P. (1999). Health Challenges 2. In International Union for Healt         Promotion and Education, The evidence of health promotion effectiveness Shaping public health in a new Europe. (part two, pp. 69-79). Brussels, Luxembourg: Author.

 

Bandura, A. (1999). A socio-cognetive analysis of substance abuse: a gentic perpective. Psychological Science, 10, 204-217.

 

Bar-On, R. (2000). Emotional and social intelligence: insights from the emotional quotient inventory. In R. Bar-On & J.D. A. Parker (Eds.), the handbook of emotional intelligence (pp. 363–388). San Francisco: Jossey-Bass.

 

Black, J. and et al (2001). Medical - surgical Nursing (6 th Ed) W. B. Saunders. Department of Geriatric Medicine. (2003). A ‘healthy’ lifestyle in old age and its relation to health and disease Age and Ageing Vol. 32 No. 4. 365–366

 

Carr, A. (2004). Positive Psychology: The science of happiness and human strength.   New York: Brunner-Routledge.

 

Carson, R. D. (2001). Encyclipedia of drug alcohol and addictive behaviore, 2th edition, New York: Macmillan: 10, 100-190.

 

Comeuu, D. J., & Griffith, R.L. (2005). “ Structural interdependence, Personality, and organizational citizenship behavior”, Personnel Review. Vol. 34, p: 310.

 

Denniss, W. Organ. (2002). “Personality and organizational citizenship behavior”, Journal of Management, Vol. 20 , pp: 465-478.

 

Federal, Provincial, and Territorial Advisory Committee on Population Health. (1994).Strategies for population health. (Catalogue # H39-316/1994).

 

Frohlich, K.L., and Potvin, L. (1999). Collective lifestyles as the target for health promotion. Canadian Journal of Public Health, (90), 11-14.

 

Goldberg, p. (1972). The detection of Psychiatric Illness by Questionnaire. Maudsley Monograph No. 21. Oxford: Oxford UniversityPress.

 

Goldberg, P. and Hiller, V.F. (1979). A scaled version of the General Health Questionnaire. Psychological Medicine, 9, 139-145.

 

Goldberg, p. and Williams,P.S. (1988). AUser's Guide to the General Health Questionnaire. Psychological Medicine, 28, 915-921.

 

Goodwin, D. (1997). Alkoholics treatment. New York: Oxford University Press.

 

Hall, C. S., Lindzey, G., Compbell, J. B. (1998). Theories of personality. New York: John Wiley and Sons, Inc.

 

Heart and Stroke Foundation. (2000). Annual Report Card on Canadians' Health.Toronto.

 

Hein, S. (2005). Introduction to Emotional Intelligence, Potential EI. VS. Aetual EI skills. (EIVSEQ) Emotional Intelligence homepage. http:/egi. orgthistory.html.

 

Hjelle, L. A., and Ziegler, D. J.(1991). Personality theory: basic assumption, research and application. New York: McGrow Hill.

 

Holder, H. D. (1998). Alcohol and the community: A systems approach to prevention. Cambridge: Cambridge University Press.

 

International Union for Health Promotion and Education. (1999). Lessons from Canada. In International Union for Health Promotion and Education, The         Evidence of Health Promotion Effectiveness: Shaping public health in a new Europe. (part two, pp. 134-144). Brussels, Luxembourg: Author.

 

Kaplan. H, Sadock.B (2003).Synopsis of Psychiatry: behavioral, Clinical Psychiatry. New York

 

Libert, R.M., & Libret. (1998). Personality strategies and issues. Specific Grove, Bo Dk/ cole publishing company.

 

Lindgren, K. N. and Coursey, R. D. (1995). Sprituality and serious mental illness: Atow-part study. Psychosocial Rehabolitation journal. 18, 93-111

 

Locke, D. C. , Myers, J. E. Herr, E. L. (2000). Handbook of counceling. Sage. publication: Inc.

 

Lomas, J. (1998). Social capital and health: Implications for public health and epidemiology. Social Science and Medicine, 49, 1181-1188.

 

Lupton, D. (1994). Consumerism, commodity, culture and health promotion. Health Promotion International, 9(2), 111-118.

 

Lyons, R and Langille, L (2000) Healthy life style: Strengtening the effectiveness of approaches to improve health. Health Canada, Population and Public Health Branch. Dalhousie University

 

MacLean, D. (2000). Striking balance between care, costs. The Chronicle Herald, Halifax, N.S., p. C2.

 

Marlatt, G. A., & Gordon, J. R. (1985). Relapse prevention maintenance strategies in the treatment of addictive behaviors. Psychological Association (pp. 131-178). New York: Guilford.

 

Mayer, J. D., & Salovey, P. (1990). Emotional intelligence. Imagination, cognition and personality, 9, 185-211.

 

Mayer, J. D., Salovey, P., & Caruso, D. R. (2004). Emotional intelligence as zaitgeist. as personality, and as a mental ability. In R, Bar-on., & J. D. A, Parker. The handbook of emotional intelligence: theory, development, assessment, and   application at home, school, and in the work place (pp.92-117). San Francisco: Jossey-Bass.

 

Mayo Clinic. (1999). Website:  http://www.intelihealth.com.enews? 26822.

 

McLeroy, K. R., Bibeau, D., Steckler, A., and Glanz, K., (1988). An ecological perspective on health promotion programs. Health Education
Quarterly, 15, 351- 377.

 

Melchior, M. M., Chastang, J., Goldberg, P. (2007). High prevalence rates of tobacco, alcohol and drug use in adolescents and Young adults in France: results from the GAZEL Youth study. Addictive Behavior ,33, 122-133.

 

Montonen, M. (1996). Alcohol and the media. WHO Regional Publications,         European Series, No 62. Coppenhagen.

 

Murray, R. and Zentner, J. (1997). Nursing assessment and health promotion strategies through the life span (6th Ed.).Stanford, CT: Appleton and Lange

 

National Institute of Drug Abuse(NIDA). (2007). Science-based prevention programs and principles. WWW.DRUGABUSE.GOV.

 

Noorbala, A.A., Bagheri Yazdi, S.A., Yasamy, M.T., and Mohammad, K. (2004). Mental health survey of the adult population in Iran. British Journal of Psychiatry, 184, 70-73

 

O'Loughlin, J. L., Paradis, G., Gray-Donald, K., and Renaud, L. (1999). The impact of a community-based heart disease prevention program in a low-income, inner-city neighborhood. American Journal of Public Health, 89, 1819-26.

 

Organ, D.W & Lingal, A. (1995). “Personality, satisfaction, and organizational citizenship behavior”. Journal of social psychology, Vol. 35, pp. 339-350.

 

Organ, D.W., & Ryun, X. (1995), “ A meta Analytic review of attitudinal and dispositional predictors of organizations citizenship behavior”, Personal Psychology, vol. 48 , pp. 775-802.

 

Parse Rosemaric, R.(1994) quality of life :sciencing and living. The Art of HumanBecoming Nursing science quartery.

 

Pervin, L. A.(1993). Personality: theory and research. New York: John Wiley and Sons, Inc.

 

Pladino, D. (1997) Psychology 2 . prentice – Hall , Inc

 

Reid, D. (1996). Tobacco Control: Overview. British Medical Bulletin, 52, 108-120.

 

Reiger, D. A. (1990). Comorbidity of mental disorsers with alcohol and other drug use. Journal of American Medical Association, 964, 251-258.

 

Robinson, T. E., and Berridge, K.C.(2003). Addiction. Annual Review of Psychology, 54, 25-53.

 

Rowe, J. W., Kahn, R. L. (1997). Successful aging. The Gerontologist, 37, 433-440.

 

Salovey, P., & Mayer, J. D. (1990). Emotional intelligence. Imagination,                   Cognition and Personality, 9, 185-211.

 

Sanders, E. (2007). Understanding addiction and its hidden casts. www. Execucareare.com.

 

Sarni . c . ( 2000 ) . Emotional competence . A derolopmental perspective in reuren Bar on & parker . the Hand book of Emotional interligence . san Francisco . Jossey – Bass . willy company

 

Smith, C.M. and Maurer, F. T. (2000). Community Health Nursing. (2nd Ed ).
W. B. Saunders company

 

Smith, S and Pergola, J. (1991). Preventing Stress Through a Healthy Lifestyle.Frorida Cooprative Extention Service. Fact Sheet HE- 2090

 

Sundquist, J., Malmstrom, M., and Johansson, S. E. (1999). Cardiovascular risk factors and the neighbourhood environment: A multilevel analysis. International Journal of Epidemiology, 28, 841-845.

 

Talvi, A. I. Jarvisalo, J. O. Knutsf, L.-R. and Kaitaniemi, P. R. (1998).Life-style related health promotion needs in oil refinery employees. Occup. Med. Vol. 48, No. 1, pp. 45-53,

 

U.S. Department of Health and Human Services, Office of Disease Prevention and Health Promotion.(2000).Healthy People 2010. [On-Line]. Available at:  http://web.health.gov/healthypeople/

 

Wallerstein, N. (1992). Powerless, empowerment and health: Implications for health promotion programs. American Journal of Public Health, 6, 197-205.

 

Weisinger, H. (1998). Emotional intelligence at work. The untapped edge for   success. San Francisco: Jossey-Bass.

 

Witmer, J. M. (1996). Reaching Toward Wellness: A holistic model for personal growth and counceling. Model developed by the aither, Athens, OH.

 

World Health Organization. (1998a). Health Promotion Glossary. Geneva, Switzerland:Author.

 

World Health Organization. (1998b). Social Determinants of Health: The Solid Facts.Copenhagen, Denmark:WHO Regional Office for Europe.

 

 

 

Comparison of lifestyle characteristics and emotional intelligence addicted men referred to acupuncture and modern medicine

 

Mohamad Fallhnezhad M.A

 

Dr. nadali esmaeli, Ph.D

 

Abstract

 

The purpose of this study was the Comparison of lifestyle characteristics and emotional intelligence addicted men referred to acupuncture and modern medicine. The population was all Addicts with drug abuse in the city of Karaj in 1392 Available for sampling was used to select sample A total of addicts who are referred for follow-up treatment of acupuncture and modern medicine 120 people(Persons referred to acupuncture and 60 patients to the new medicine) After research qualifications, as were selected. This descriptive cross - sectional survey and is the fundamental objective. Measurement instruments NEO Personality Inventory, emotional intelligence, and style of living. To analyze the data, descriptive statistics and inferential statistics, MANOVA and t tests were used to independently. The results of this study showed that the drug referred to acupuncture and modern medicine In the task-oriented and extroversion that there are significant differences and Referred to drug addicts referring to modern medicine acupuncture compared with higher emotional intelligence abilities As spontaneous, self-awareness, self-control, social awareness and social skills use.

 

Keywords: personality traits, lifestyle, emotional intelligence, drug addicts.

 

 

 

 

آخرین اخبار سایت